یلدا92

عزیزدلم امسال یلدا شنبه شب بود دقیقا همون روز مامان امتحان میانترم زبان ترمE2رو داشت 
خاله ندا هم با عموپرویز رفته بودن تهران که واسه مغازه عمو صندلی کودک و....بخرن 
چون مامان نصرت پاش درد میکرد امسال گفتم اونها بیان خونمون دایی عباس با مامان نصرت اینها اومدن
منم تا 7.30شب کلاس بودم وچون 2روز اخر رو خیلی درگیر خوندن بودم نشد که کار خاصی انجام بدم خیلی هولهولکی با کمک بابایی و دایی جون سفره رو اماده کردیم هندونه کار بابایی هستش
واسه شام هم کباب از بیرون گرفتیم منم برنج زعفرونی و سالاد وژله انار درست کردم 
دایی و مامان نصرت اینها هم واست دفترنقاشی و کتاب رنگ امیزی..پاک کن -تراش-پاستیل روغنی-مدادرنگی کادو دادن ازت فیلم گرفتم ولی فقط عکس دفترهات رو دارم
اخرشب هم من شروع کردم به فال گرفتن خیلــــــــــــــی خوش گذشت حافظ هم عجیب راست میگفت هممون مونده بودیم تا ساعت 2نیمه شب طول کشید ولی عجب صفایی داشت
ظرف پشمکهارو من به شکل گل درست کردم ولی در ثانیه اول خرابش کردی لحاف رو کرسی هم مامان بزرگم دوخته بود خدا رحمتش کنه






یلدا92
