شیرینی ها گل پسرم
سلام پسر گلم
ببخشید که اینقدر دیر به دیر میام واست مینویسم اخه مامان هفته پیش خیلی درگیر امتحانات زبان بود ولی قول میدم خیلی زود عکسهای یلدات رو واست بذارم

عزیزم میخوام خلاصه شیرینکاریها هفته گذشته رو واست بگم: یک روز صبح بلند شدی از همون رختخوابت میگی مامان بلندشو تلویزیون روشن کن باب اسفنجی .....میگم خودت برو روشن کن قبول نمیکنی نمیدونم چرا تازگیها همه کارهات رو دوست داری ما انجام بدیم خلاصه کلی با شوخی سربه سرت گذاشتم که خودت برو....در اخر دست گذاشتی پشت کمرت میگی کمرم درد میکنه
منم سریع دست گذاشتم رو کمرم میگم ببین مامان هم کمرش درد میکنه یک کم با تعجب نگام کردی بعد گفتی اخ اخ وسریع دراز کشیدی گفتی کمرم شکست تو برو
قیافه من اون لحظه

اخه پسری این چیزهارو ازکجا یاد میگیری تو هنوز 2سالته جیگرم


شیرینی ها گل پسرم
