خرید
گل پسری امروز 2روزه باباجونی واسه حسابهای شرکت رفته تهران وتو قند عسل شدی مرد خونه
قربون مرد خونم برم من
امروز به عمه ملیحه گفتم اگرشب کار نداره بیاد دنبالمون بریم بیرون .....ساعتهای 6بود که عمه ملیحه و مریم اومدن اول میخواستم بذارمت خونه بابابزرگ چون هوا سرد بود ولی باز دلم نیومد
اول رفتیم مزون لباس عروس واسه عمه ملیحه....
بعد رفتیم واسه شما لباس خریدیم از مغازهhi baby اونجا واست 4تا بلوز خریدم همه خوشگل و مارک
بعد رفتیم لباس فروشی غنچه چیز خاصی نداشت یک شلوار واسه خونت یک دونه کلاه ویک بلوز خیلی ناناز واسه ارشام خریدم ازین بلوزه نداشت که واسه شما قند عسل بخرم
بعد هم رفتیم خونه بابابزرگ وخاله ندا اومد دنبالمون اخه الان 10روزی هست ماشین مامانی دست اونهاست
امشب تو مغازه بهم میگی بشین کف مغازه واسم غصه مامان بزرگ بگو
خیلی باد میومد دکمه های کلاه کاپشنت رو بستم اگر بدونی چیکار میکردی
محکم زیر گلوت رو گرفته بودی ادا خفه شدن در میاوردی و مرتب میگفتی گیرش کن یعنی گیر کرده بازش کن



خرید
